|

* چگونه به حرفهً ساختن ساز رو آوردید؟
به
نام خداوند جان وخرد
با عرض سلام و ارادت خدمت خوانندگان گرامی.به نظرم برای پاسخ دادن به این سوال بهتر است مختصری در مورد پيشينه
خانوادگی خودم به عرض برسانم.من مازیار کربلایی هستم سازنده کمانچه ، تار ، سه تار و تنبور.بنده در خانواده ای به دنیا آمدم که یکی از بزرگان موسیقی ایرانی که
یکی از ارکان این هنر طی صد سال گذشته نیز تلقی می شوند در آن حضور
داشته اند یعنی استاد علی اصغر بهاری موسیقیدان ، نوازنده بی همتا
واحیاگر ساز کمانچه.ایشان همسر عمه بنده هستند.زمانی که با عمه بنده
ازدواج می کنند پدرم درسنین هشت ، نه سالگی بودند و نظر به اهمیتی که
استاد بهاری برای علم قائل بودند مقرر فرمودند تا پدرم برای ادامه
تحصیل به منزل ایشان بیایند و با آنها زندگی کند.
به این ترتیب مرحوم استاد بهاری پدرم را بسان فرزند مورد حمایت قرار
دادند وبه تبع آن ارتباط من نیز با استاد و عمه عزیزم مثل پدربزرگ ونوه
بسیار نزدیک شد.از قضا من نیز با آغاز دوره دانشجویی ام از سال 1368
افتخار حضور در منزل ایشان را تا لحظه وفات استاد داشتم. این دوره از
زندگی من برکات فراوانی به همراه داشت و از خداوند به خاطر آن صمیمانه
سپاسگذارم.
یکی از این برکات آشنایی من هنر ساختن ساز است.دقیقاً به خاطر دارم در
یک روز پاییزی در سال 1368 پس از بازگشت از دانشگاه به منزل، عمه عزیزم
از من سوال کردند آیا دوست دارم که ساختن سه تار را بیاموزم ، و بنده با
اشتیاق وکنجکاوی فراوان عرض کردم بله ولی چگونه؟عمه گفت یکی از شاگردان
استاد بهاری ساخت سه تار را می داند وپیشنهاد کرده است اگر مازیار دوست
داشته باشد به او یاد می دهم.حقیقتاٌ شیفتگی وخوشحالی من در آن لحظه
وصف ناپذیر است.
بدین شکل و با تشویق و حمایت عمه ام و استاد بهاری طی دو جلسه مطالب کلی
در مورد ساخت سه تار و ابعاد و اندازه های آن را از شاگردشان فرا گرفتم.ابتدا یک سری ابزار ابتدایی خریدم و شروع به کار کردم.با علاقه وجدیت
زیادی با همان دو جلسه شاگردی تمرینم را شروع کردم.خیلی سعی کردم کا سه
سه تار بسازم،هم کاسه ترکه ای هم کاسه یک تکه.خوب واضح است که کارها
درست از آب در نمی آمد و من هم مرتب بر تلاشم اضافه می کردم.تا اینکه یک
روز مرحوم استاد بهاری به من و پسرشان همایون بهاری(که در ساز سازی
ایشان هم به ما خیلی کمک کردند)پیشنهاد کردند که کمانچه بسازیم،و گفتند
که در این کار به ما کمک می کنند.
تا آن زمان خیلی در ساختن سه تار کار کرده بودم واندک تجربه ای در کار
با چوب بدست آورده بودم بدون اینکه توانسته باشم یک سه تار را کامل
بسازم، به سراغ کمانچه رفتم.با اینکه قبلاٌ سه تار می ساختم ولی اکثراً
ناتمام می ساختم؟در واقع اولین سازی را که توانستم کامل کنم کمانچه
بود،که زیر نظر و تحت راهنمایی مستقیم استاد بهاری ودر زیر زمین منزلشان
ساختم.خلاصه اینکه کار را با ساختن سه تار شروع کردم اما اولین ساز
کامل شده ام کمانچه شد. از آن کمانچه های دورهً حیات مرحوم بهاری چند
تایی موجود است، و می توانم بگویم از جمله کمانچه هایی که تا کنون ساخته
ام ،همان چند کمانچه ای است که تحت نظارت و مدیریت مرحوم استاد بهاری
ساختم.ساخت ساز کمانچه و سه تار را ادامه دادم تا لحظه غم انگیز فوت استاد
بهاری فرا رسید.از آن تاریخ به بعد دیگر کمانچه نساختم حتی دلم نمی آمد
کمانچه گوش کنم چون بسیار دلتنگ و آزرده خاطر می شدم.لذا تمام تمرکزم
را روی سه تار و مدتی بعد ساز تنبور گذاشتم.در این اثنا با یکی دیگر از
اساتید ساز سازی آشنا شدم.راهنمایی های ایشان سطح ساز سازی مرا دگرگون کرد و از تجربیات گرانبهای
ایشان بسیار استفاده کردم.مدتها فقط سه تار و تنبور ساختم، تا اینکه یکی از شاگردان مرحوم بهاری
که از دوستان من هستند به من کمک کردند تا بر مشکلات روحی و دلتنگی هایم
غلبه کرده ،مجدداٌ ساختن کمانچه را شروع کردم.
* آیا شما در زمینه هنر و موسیقی هم تحصیل کرده اید یا صرفاً به عنوان
علاقه و ذوق خودتان با هنر ساختن ساز آشنا شدید؟
رشته تحصیلی من روانشناسی است که تا مقطع فوق لیسانس تحصیل کردم.چند
سالی هم بطور موقت در دو دانشکده تدریس کردم.اما عشق به موسیقی وساز
سازی وبهره مندی از تعالیم شادروان استاد بهاری باعث شد تا تمام وقتم
را صرف ساخت آلات موسیقی کنم وتا جایی که می توانم از دانش روانشناسی
برای بهبود کیفیت کارم استفاده کنم. واگر توفیقی بدست آوردم که در
مقاطع بالاتر تحصیل کنم باز هم مایلم از آن برای موسیقی استفاده کنم.

*
چه نوع ساز هایی را می سازید؟
در حال حاضر چهار ساز ایرانی می سازم.کمانچه، سه تار،تنبور و تار .البته
همیشه فکر می کنم که در هر چهار ساز هنوز هنر جو هستم ودر پی یادگیری
مفاهیم وتکنیکهای تازه تر و مناسب تر برای کار هستم و این یکی از نکات
حیاتی و مهم در عالم هنر هست که از مرحوم بهاری آموخته ام که هنر جو
باهر مقدار تجربه و هر
سطحی که دارد باید با چشم و گوشی باز بطور مداوم در پی یادگیری از هرکس
و درهر موقعیتی باشد.در یک کلام یعنی هنر بی انتهاست وهمواره باید فرا
گرفت وآموخت.
* با توجه به اینکه در زمینه ساختن کمانچه فعال وموفق هستید ،لطفاً کمی
در مورد تاریخچه ساز کمانچه بگویید؟
متاًسفانه تاریخ مدونی برای موسیقی ایرانی وآلات وادوات آن وجود
ندارد.بلکه هر چه امروز هست از لابلای کتب تاریخی وادبی واساطیری
استخراج شده اند. درعین حال آنچه مسلم است اینکه کمانچه یکی از قدیمی
ترین سازهای ایرانیست وعده ای معتقدند که مادر ساز کمانچه "رباب" است .
"رباب"سازی است که از غرب اروپا تا شرق آسیا به صورت های گوناگون واشکال
مختلف از آن استفاده می کردند وهر یک از ملل،متناسب با فرهنگ موسیقیا
ئی خویش تغیراتی در آن ایجاد کرده است. بسیاری از مورخین موجودیت آن را
به قبل از میلاد مسیح (ع) نسبت می دهند.در واقع"قژک"،"قیچک"ویا"شیشک"
را می توان رباب تغیر یافته یا همان "قیچک" را تکامل بخشیده وبه کمانچه
با همین نام تبدیل کرده اند.
کمانچه تاریخی کهن دارد ودر ادبیات ایران نیز نام آ« بکار گرفته شده
است.به عنوان مثال در دو بی زیر که از نظامی وحافظ است، به وضوح از نام
کمانچه استفاده شده است.
کمانچه آه موسی وار می زد مغنی راه موسیقای می زد (نظامی)
در مسجد ومیخانه خیالت اگر آید محراب وکمانچه زدوابروی تو سازم (حافظ)
* ساز کمانچه چگونه سازی است واز چه اجزایی تشکیل می شود؟
مثل هر ساز دیگر، کمانچه نیز دارای یک جعبه تولید صدا است که به آن
"کاسه"می گویند.جزء دیگر ساز که طول ارتعاش را ایجاد می کندبه آن
"دسته" می گویند.بخش دیگر که کاسه ودسته را به هم مرتبط میکند"سیخ"
و"پایه" نام دارد، که از درون کاسه رد شده وچند سانتیمتر به درون دسته
فرو می رود وقلابهایی دارد که سیم به آن متصل می شود.قسمت دیگر کمانچه
همان "آرشه"است که موی دم اسب به آن متصل می شود ومعمولاً چوب گردی است
که مقداری دارای قوس است. به همین دلیل به آن کمان نیز می گویند.
در ایران متناسب بافرهنگ موسیقی ما جنس کاسه کمانچه معمولاً از چوب توت
انتخاب می شود،زیرا چوب توت مزایای زیادی دارد.
نخست اینکه در تمامی نقاط ایران این چوب وجود دارد.
دیگر آنکه بواسطه سمی که در شیره این چوب وجود دارد موریانه ودیگر
حشرات در درازمدت نمی توانند به آن اسیب برساند.
مزیت دیگر ویا شاید مهمترین آن، جنس صدایی است که چوب توت متناسب با
سلیقه موسیقایی ماایرانیان ایجاد می کند.اصطلاحاً می توانیم بگوییم آن
زنگی که در صدای ساز وجود دارد به واسطه ساخت کاسه ساز با چوب توت است
وگذر زمان مرتباً کیفیت آن رابهتر می کند.
اما دسته سازهای ایرانی معمولاً با چوب گردو ساخته می شوند از جمله
کمانچه،چون اولاً مقاومت ودوام خوبی دارند.ثانیاً رسانائی مناسبی برای
حرکت وارتعاش صوت ورفت وبرگشت آن در طول دسته مهیا است.اما"سیخ"و"پایه"
امروزه تلفیقی است ازجنس آلومینیوم ویا برنج باآهن.برای آرشه نیز در
گذشته از چوب آلبالو استفاده می شده وامروزه از چوبهایی چون افرا ویا
گردو استفاده میشودواما پوست که بر روی کاسه کمانچه با سریش (که نوعی
چسب قدیمی است که از گیاه بدست می آید)چسبانده می شود،معمولاً از پوست
شکم گاو ، بز، گوسفند وبره است.

* چند نوع کمانچه در ایران داریم که مورد استفاده است؟
بطور کلی می توانیم کمانچه ها را از حیث صدا دهی (سونوریته) به دو گروه
بزرگ تقسیم کرد.یکی کمانچه هایی که متناسب با موسیقی کلاسیک یا همان
موسیقی ردیف ودستگاهی ما ساخته می شوند ودیگری کمانچه هایی که متناسب
با موسیقی نواحی یا فولکور ما ساخته می شوند. عمده تفاوت این دوگونه
کمانچه صرف نظر از تفاوتهای ظاهری ،سونوریته یا صدادهی های مختلفی است
که ایجاد می کنند.کمانچه های موسیقی کلاسیک ما معمولاً صداهایی بم تر
وزنگدارتر از کمانچه های محلی دارندوکمانچه های محلی دارای صداهایی
تیزترند که متناسب با موسیقی نواحی شکل گرفته اند.
امروزه برخی از نوازنده گلن وسازندگان کمانچه صدای ساز را به سمت
ویولون برده اند،در صورتی که کمانچه وویولون سازهایی متفاوت هستندوهر
کدام اقتضائات خاص خود را دارند،هر چند که هر دو آرشه ای هستندولی
نباید هویت هر یک از آنها را تخریب کرد.کمانچه باید همان کمانچه بماند
باصدای زیبا ونغمه دلنشین خویش.
به عبارت دیگر کمانچه به عنوان ساز آرشه ای،پوستی وملی حتماً باید
دارای رنگ وزنگ واصطلاحاًخش ویژه خود باشد وبردن آن به سمت ویولون به
نظر من لطفی ندارد وکار نامناسب واشتباه است.
* ایرانیان خارج از کشور به ویژه جوانان چگونه می توانند در زمینه هنر
ساختن ساز فعالیت کنند؟
خدمت هموطنان عرض می کنم که مقدمه عشق به هر چیزی شناخت است.یعنی هر چه
شناخت ما نسبت به هر موضوعی بیشتر شود بهتر میتوانیم علاقه خودرا به آن
موضوع محک بزنیم.
از طرفی درفعالیت های هنری حرکت به سوی کمال، لازمه اش عشق وشیفتگی به
موضوع هنری است.یعنی هنر مندی که عاشق کارش نباشد قطعاً در کارش موفق
نخواهد شد،لذا علاقمندان به حوزه موسیقی ایرانی رابه تدبر وشناختن
وشنیدن این موسیقی در گام اول دعوت می کنم.پس از آن اگر هنر جو متوجه
شد که واقعاً علاقه ای به این کار دارد وتصمیم گرفت که در حوزه موسیقی
فعالیت کند به خصوص ساختن ساز را فرا گیرد،می تواند با استفاده از کتب
وآثار مکتوب موجود حرکت را آغاز کند.هنرجو باید ابتدا همین چند کتاب را
که در این زمینه نگاشته شده است را با دقت وعلاقه مطالعه نماید.
پس از آن مقداری ابزار لازم دارد که تهیه آنها چندان مشکل نیست ودر
آخر،همت خود فرد که باید تلاش کندواز هر کسی که در این مورد اطلاعاتی
دارد بیاموزد.
مرحوم بهاری در آموزش به هنر جویان بسیار سخاوتمند و گشاده دست بودند
وهمیشه به ما توصیه می کردند که اگر تجربه ای دارید در اختیار
علاقمندان بگذارید لذا من نیز که افتخار شاگردی آن مرحوم را دارم،حاضرم
آنچه را که در اختیار دارم،تقدیم هنر جویان عزیز کنم.هنرجو باید بداند
که مهمتر از همه اینها تلاشگری و سخت کوشی خود اوست که در هنر باعث
کمال وترقی او می گردد.
* در پایان اگر اجازه بدهید دیدگاه شمارا در مورد ساز وموسیقی ایران
بدانیم؟
پس از شکر به درگاه خداوند بواسطه فیض وجودکه به بنده کمترین عطا
فرموده است برای همیشه از او سپاسگزارم که در خانواده ای به دنیا
آمدهام که بزرگ مردی چون مرحوم استاد بهاری در آن حضور داشتند.
تصور این مطلب راحت است که بواسطه همین حضور وارتباط نزدیک که پیشتر
عرض شد ناب ترین ،زیبا ترین وجاودانه ترین آثار موسیقی را از بدو تولد
نه تنها از استاد بهاری بلکه از بسیاری از سر آمدان موسیقی که مواًنستی
با ایشان داشته اند، شنیده امواین خود سلیقه ودیدگاه موسیقائی من راشکل
بخشید وپایه گذاری کرد.
موسیقی برای مل تنها تفنن نیست بلکه طریق مسلکی است برای رسددن به
حق.پس آلات موسیقی اسبابی است برای رسیدن به این هدف.با همین دیدگاه
آلات موسیقی را چون انسانی می بینیم که هم روح دارد وهم جسم.
با ساز حرف می زنم وازساز الهام می گیرم وهمین تعامل روح وجسم من را
غنی می سازد.وقتی می بینم موجودی بنام "ساز"را می سازم که با نغمات
دلنشین دیگران را هوشیار وآرام می کند،هر لحظه سرشار از شوق وامید می
شوم.
امیدوارم هموطنان عزیز خارج از کشور با بهرمندی از نوای دلنشین موسیقی
ایرانی وبرخورداری از توانایی نواختن سازایرانی ،هویت ایرانی خود را
روز به روز ارتقاءواین میراث گرانقدر فرهنگ ملی را به نسلهای بعد منتقل
نمایند.
تشکر می کنم که فرصت برقراری ارتباط بنده با هموطنان عزیز مقیم خارج
ازکشور را فراهم کرد.
|